حسن حسن زاده آملى

193

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

الخ « 1 » » . ديگر اينكه مشّاء در ارتباط نفس ناطقه به عقل بسيط در كسب علوم به اتّصال مىدانند و صدر المتألّهين به اتّحاد نفس با عقل بسيط بلكه فناء در آن . اتّصال را شيخ در فصل نهم نمط هفتم اشارات عنوان كرده است و آن را حقّ دانسته است و سپس قول به اتّحاد را ردّ كرده است . و صدر المتألّهين در مرحلهء دهم « اسفار » به خصوص در فصل نهم آن مرحله ص 283 ، اتّحاد مذكور را اثبات كرده است . ديگر اينكه مشّاء صور علميّه را به انتزاع و تجريد نفس مىدانند ، و صدر المتألّهين به خلق و انشاء نفس و به اعداد آلات و قوا ، چنان كه در اوّل مبحث وجود ذهنى « اسفار » ج 1 ص 65 ، و در فصل هفتم طرف اول مرحلهء دهم « اسفار » ج 1 ص 278 بيان فرموده است . ديگر اينكه مشّاء مراتب ادراك را مراتب تجريد مىدانند چنان كه از كلام خواجه دانسته شد ، ولى صدر المتألّهين نفس را در بادى امر در صور محسوسه و متخيّله مصدر مىداند و نسبت به صور عقليّه مظهر مىداند و در نهايت امر نفس مىتواند محيط به عقول هم بشود چنان كه در اين رساله بدان اشارت كرده‌ايم ، و آن جناب در چندين جاى « اسفار » به خصوص در وجود ذهنى بدان تصريح مىكند . سرمد كاشى ( قدّس سرّه ) كه در خدمت جناب ميرفندرسكى و صدر المتألّهين تلمّذ كرده در اين‌باره گويد : آن كو بصر حقيقتش ياور شد * خود پهن‌تر از سپهر پهناور شد ملّا گويد كه برشد احمد به فلك * سرمد گويد سپهر در وى درشد ديگر متأخّرين مشّاء قائل به اتّحاد مدرك با مدرك در وجود نيستند ، و صدر المتألّهين چون قدماى آنان قائل به اتّحاد است و آن را با بسط و بحث تامّ و كامل در مرحلهء دهم « اسفار » ثابت كرده است .

--> ( 1 ) - « اسفار » ج 1 ، ص 279 ، فصل 7 ، طرف اول ، مرحله دهم .